قصه از کجا شروع شد؟ (قسمت سوم)

اوایل مدیرمونم باهامون میومد، روزایی که نوبت من بود سر جابر سوارشون میکردم و همونجا هم پیادشون میکردم یروزم گفتم […]
خاطره, دستنوشته, دلنوشته
ارسال دیدگاه

اوایل مدیرمونم باهامون میومد، روزایی که نوبت من بود سر جابر سوارشون میکردم و همونجا هم پیادشون میکردم یروزم گفتم […]