بدون شرح

momad دلنوشته

میدونی چرا چند وقته دیر به دیر برات مینویسم؟ خیلی حرف دارم ولی نمینویسم چون همشون منفیه، همش آه و ناله س و دلم نمیخواد انرژی منفی بهت بدم.
من همیشه دوست داشتم آدم قوی و محکمی باشم، مخصوصا برای تو که دوست خوب و مهربونم هستی، دلم میخواست پر انرژی کنارت باشم و هواتو داشته باشم و بهت حسای خوب بدم فقط تا تو هم از هممه غم و غصه هات دور بشی، ولی خب خیلی وقته دیگه نتونستم.
دو ماه بود سرفه میکردم و تنگی نفس داشتم ولی حس و حال دکتر رفتنو نداشتم، تا دیگه به زور و اصرار اطرافیان رفتم دکتر ریه، فرستاد عکس ریه گرفتم، توی عکس نمیدونم چی دیدن که کلی تعجب کردن و گفتن مشکل از قلبته برو سی تی اسکن.

من خیلی سلامتیم برام مهم نیس، نه که نباشه ها ولی اونقدرا نگران نیسم که واای اگه فلان شد چه کنم؟ میگم تهش میمیرم راحت میشم و اصلا هم مهم نیس برام ولی نمیدونم چرا یه حالی شدم، شاید چون توقع نداشتم چیز خاصی باشه و منتظر بودم مشکل ریه باشه و با چنتا دارو برطرف بشه. بعد یهو دیدم اووو کار خرابتر از این حرفاس.
دیگه تیر آخرو وقتی خوردم که فرداش رفتم سی تی اسکن و تو نتیجش دیدم نوشته یه توده تو قفسه سینه ت داری، البته خداروشکر که قلبم نبوده ولی هنوزم نمیدونم کیسته یا ممکنه تومور باشه. نگران نیستم ولی خستم، خسته از اینهمه بدبختی که روز به روز بیشتر داره میشه و هر روز یه اتفاق جدید منفی میوفته؛ جوری شده که هر روز که از خواب پا میشم میگم برم ببینم امروز قراره چی بباره برامون.
حالا اینا خیلی مهم نیست همشو بهت گفتم و میدونی، میخوام الان بهت بگم که شاید باورت نشه ولی این روزا بودن تو خییلی بهم کمک کرده، اون شبی که زنگ زدی و صورت ماهتو دیدم، اصلا حال خوبی نداشتم ولی تورو که دیدم و باهات حرف زدم همممه حال بدم رفت و خوب شدم.
دلم نمیخواس نگرانت کنم و بهت بگم که این مشکلو دارم، ولی نمیدونم چرا نمیتونسم نگم بهت، به تو که گفتم نمیدونم چرا اینقد سبک شدم، نتونسم تنهایی نگهش دارم پیش خودم. میدونم که کار درستی نکردم که تورو نگران کردم ولی توی این شرایط نیاز داشتم که تو کنارم باشی.
دعا کن زود سر و تهش هم بیاد که اصصلا حوصله اینکه کش پدا کنه و هر روز بخوام برم دکتر و عکسبرداری و آزمایش و اینا رو ندارم، یهو هم کلا ولش میکنم 😔😔

شاید دوست داشته باشید:

با توام . . .

با توام کهنه رفیق . . . یاد ایام قشنگی که گذشتکنج قلبم گرم است . . .تو مرا یاد […]

یک سال گذشت . . .

سلام دوست خوشگل و نازم، دقیقا یک سال از رفتنت میگذره. 24 دی 1401 بود که از پیشمون رفتی و […]

بی تو من . . .

خنده های نمکینت،تب دریاچه ی قم بغض هایت رقمی سردتر از قرنِ اتم قصه های کهن از چشم تو آغاز […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *