خداحافظیه تلخ

momad دلنوشته

امروز یکی از غم انگیزترین و در عین حال قشنگترین روزای عمرم بود.
بارون و هوای گرفته و خدافظی و نبود بهترین و قشنگترین دوست.
صبح رفتیم میدون امام برای آخرین بار ببینیمت و خدافظی کنیم، بعدشم رفتیم ناژوون؛ دورهمی خییلی خوب و قشنگی بود خییلی بهم خوش گذشت، باورم نمیشه که شاید آخرین باری باشه که میبینمت، کللی نگات کردم و قربون صدقت رفتم، کاش میشد لحظه آخر بغلت کنم . . .
شبش دوباره باهم رفتیم ناژوون، از صبح خییلی حالم گرفته بود چقد خوشحال شدم که دوباره دیدمت.
حالم هنوزم گرفته و دگرگونه نمیدونم چطوری میتونم با نبودنت کنار بیام، تنها چیزی که دلگرمم میکنه اول اینکه هرچند دیگه نمبینمت ولی بازم باهم در ارتباط هستیم انشالله و دوم اینکه به آرزوت رسیدی، داری میری یجای خوب و تو خوشحالی . . .
دلم میخواد هی بهت پیام بدم و حالتو بپرسم و باهات حرف بزنم ولی خب شرایط تو هم الان جوری نیس که بشه خیلیم هی مزاحمت شد، کللی کار داری و سرت شلوغه و هزارتا چیز دیگه.
پر از حرف و حسم ولی موقع نوشتن چیزی به ذهنم نمیاد.
میخوام هر روز از حس و حالم در نبودت بنویسم، خیلی شاد نیست ولی دلمم نمیخواد ناراحت بشی.
فقط بدون از دلتنگی و غم دوریته و دوست داشتن زیاادت
قربونت برم


“پنجشنبه ۱۴۰۱/۱۰/۱۵”

شاید دوست داشته باشید:

با توام . . .

با توام کهنه رفیق . . . یاد ایام قشنگی که گذشتکنج قلبم گرم است . . .تو مرا یاد […]

یک سال گذشت . . .

سلام دوست خوشگل و نازم، دقیقا یک سال از رفتنت میگذره. 24 دی 1401 بود که از پیشمون رفتی و […]

بی تو من . . .

خنده های نمکینت،تب دریاچه ی قم بغض هایت رقمی سردتر از قرنِ اتم قصه های کهن از چشم تو آغاز […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *